X
تبلیغات
رایتل

در آن سوی ...
 
دیشب با یکی از دوستام سرِ بدبختیای زندگی و کلاً عقده هایی که هی گنده تر میشن و هی ما بیشتر نمی بینمشون بحث می کردیم. دیگه بحث به جایی رسید که گفتم "ای کاش ربات بودیم" اصلاً!
حالا از دیشب ساعت 12:03 تا الان داره این تجربه "رباتی"یت ذهنمو نیشگون می گیره. اگه بتونیم از یه چیزایی چشم بپوشیم، بَدَم نیستا! شب تا شب می زننت به برق، سر صبحی هم روشنت می کنن مثل تراکتور کار می کنی، کلی کارای خوب خوب. مثلاً چایی درست می کنی بدون اینکه بخار کتری دستت رو بسوزونه. یا اگه از سر کار له و لورده برگشتی لازم نیست دعا کنی امروز دیگه قانون مورفیِ "آسانسور- دستشویی شدید" نامعتبر شده باشه. اصاً همین دنیای "بدون خروجی" خودش یه "دنیا"س!
بعد تازه یه خوبیای دیگه هم داره: تا دلت بخواد میتونی چش چرونی کنی تو خیابون، هیشکی هم بهت گیر نمیده!
می تونی به بهونه آوردن چایی، یه "جای مناسب" رئیس رو بسوزونی: خب بد برنامه ریزی شده م که این کارو می کنم، دست خودم که نیست که! چه توقعاتی!
از همه اینا مهم تر این که اصلاً لازم نیس فکر کنی.
ولی یه بدی خیلی بزرگ داره، به هر دختری ابراز علاقه کنی مث اموال شخصیش می خردت و ناخنای دست و پاتو لاک می زنه. این یکیش خیلی دردناکه!

[ سه‌شنبه 13 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ] [ 08:57 ق.ظ ] [ مسلم ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 15967

قالب بلاگفا حافظ پارس خودرو